بسم الله

نوشته شده توسط سنابانو در 1397/02/26  •  ارسال نظر »

بسم الله

سال گذشته، همین روزها، عکس نگاره متولد شد.

عکس نگاره اول برایم فقط یک تجربه بود، یک تمرین برای پیدا کردن زاویه دید های متفاوت، نگاه های مختلف…

بعد کم کم جدی شد، گسترش یافت و همه جا سرک کشید.

چند بار خواستم جلویش را بگیرم، مانعش شوم، اما کلمات سرکش، بی هوا، سرک می کشیدند و پخش می شدند.

 

امسال، بالاخره سر وسامانش دادم و مأمن گزید. سایت عکس نگاره که ظاهر سایت گرفت و قالب وبلاگ، تمام خوانش ها، متن ها و نوشته های عکس را در یک جا جمع کرد.

قدم کلیک هایتان بر چشم


پ.ن: شاید یک زمانی نویسنده خوبی بشوم، اما هیچ وقت رسم تبلیغ، معرفی و عرضه متن هایم را پیدا نمی کنم…

ماه مبارک، فقطسایت عکس نگاره به روز می شود…

حلال بفرمایید و دعا

متعصب بااااااااش

نوشته شده توسط سنابانو در 1397/02/16  •  9 نظر »

بسم‌الله
حمایت از کالای ایرانی، نباید مثل خیلی از شعارهای سال، در حد حرف باقی بماند. باید عملیاتی شود. باید اجرایی شود…
امسال صحبت‌های حضرت ماه، یک قید داشت: با تعصب کالای ایرانی بخرید و در ادامه امام خامنه‌ای برای تعصب، از طرفدارای تیم‌ها حرف می‌زند. چگونه یک طرفدار تیمِ‌خاص، از تیم‌اش حمایت می‌کند، ما باید همانگونه پشتِ کالای ایرانی بمانیم. مثل یک طرفدار دو آتشه تیم‌ آبی و قرمز و زرد…
یک طرفدار تیم، اگر وقت نداشته باشد، تیم دیگری را تشویق می‌کند؟
اگر تیم‌اش بد بازی کرد، دست از حمایت می‌کشد؟
اگر تیم‌اش سقوط کرد، سراغ تیم دیگری می‌رود؟
اگر
تعصب یعنی بدون قید و شرط، پای خوب و بد اش ایستادن و تلاش حداکثری برای حمایت
اگر تا سال قبل، می‌گفتیم اگر کالای خوب ایرانی دیدیم، می‌خریم،
اگر تا قبل از این، در ضرورت و تعجیل، کالای خارجی را بدون صرف وقت، ابتیاع می‌کردیم،
اگر بار قبل که به خرید رفتیم، در مقایسه جنس ایرانی و خارجی، خارجی‌اش را ترجیح دادیم،
اگر…

امسال باید با صرف وقت، هزینه، دقت فقط کالای ایرانی بخریم…
البته به این معنا نیست که اگر عیبی دیدیم، نگوییم.
اگر کیفیتش بد بود، تشویقش کنیم
و اگر جنس معیوب بود، مرجوع نکنیم…

پ.ن: چندسالی است که خرید کالای ایرانی، جزو روال زندگی‌مان شده‌است. به جز یکی دو قلم خاص… و مهمترینش کفش خوب سایز بزرگ، مطابق سلیقه‌ام است. این‌روزها دنبال وقت اضافی می‌گردم تا دوباره تمام برندهای ایرانی را برای پیدا کردن کفش خوب زیر و رو کنم. چندسال قبل، این تلاش را کردم و متاسفانه ناموفق بود… امیدوارم امسالم با موفقیت همراه شود.

1522860790n82870746-72257144.jpg

یادِ امام

نوشته شده توسط سنابانو در 1397/02/14  •  1 نظر »

بسم الله
1397/2/3
میلادهای اول ماه، تمام شده و حالا میلاد سبط اکبر حضرت ارباب و میلاد آخرین ذخیره خدا، پیش روست. دلم می‌خواد برای میلاد، عرض ارادتی به محضر مولایمان بکنم. از آن وقت‌هایی است که آرزو می‌کنم کاش پسر بودم، همینجا، وسط کوچه طاق‌نصرت علم می‌کردم و با چراغ‌های سبز و سرخ و آبی و زرد، جلوه‌اش می‌دادم و شب ولادت آقایمان تمام کوچه را شرینی و شربت پخش می‌کردم. اما پسر نبودم، نیستم…

مثل همیشه، در حال گشت‌زنی در میان کوچه-خیابان‌های مجازی، خدا خواسته (همان اتفاقی!) صفحه اینستاگرام هیأت هنر را باز کرده که مرا به گروه موکب‌آرت هدایت می کند. صفحه‌شان پر از طرح‌هاو نقش‌های مختلف کتیبه است. همیشه کتیبه‌هایشان، برایم جذابیتی ویژه داشت/ دارد. طراحی‌های خلاقانه و جدید، همه را سر ذوق می‌آورد. لینک سایت فروش، درست بالای صفحه خودنمایی می‌کند.

تصاویر کتیبه‌های ملون و رنگارنگ شعبانیه و پنجره شمالی اتاق، مرا به ایده ساده‌ای می‌رساند. از پشت پنجره اتاق، چند کتیبه می‌آویزم. همان روز دست به کار می‌شوم. چهار کتیبه می‌خرم و بعدازظهر، پیک موتوری، آن‌ها را می‌رساند.

حالا بزرگترین دغدغه‌ام این است که لبه بیرونی پنجره را کی تمیز کنم تا بتوانم کتیبه‌ها را نصب کنم. صبح‌ها، هم عابران عبور می‌کنند و ممکن است روی سر آن ها آب بریزد، و هم به علت شلوغی کوچه، جلب‌توجه می‌کند که یک خانم مشغول تمیز کردن است. شب‌ها هم که نور کافی نیست، ممکن است کسی عبور شود یا صدای آب، همسایه ای را بدخواب کند.

دلم می‌خواست از شنبه کتیبه‌ها را آویزان کنم. اما…

یکشنبه عصر، در راه بازگشت به خانه، باران بهاری، حلال مشکلم می‌شود. سریع خودم را به خانه می‌رسانم و دست به کار می شوم. یکساعتی تمیز کردن پنجره طول می‌کشد و سرانجام باران بند می‌آید. با لبخند نتیجه کار را می‌نگرم… خدا باران را برایم فرستاد. شکر


سه شنبه صبح، بعد از فکر کردن بسیار بر سر ابزارِ نصب، یک کتیبه را از زیر پنجره رد می‌کنم، کتیبه دوم را با چسب، به لبه داخلی محکم می‌شود و کتیبه سوم با نخ نایلونی (همان بندِجعبه شیرینی) به میله‌ها، گره می‌خورد.


و کوچه ما، به نام آقایمان مزین می شود…

پ.ن
1: در جریانم که اگر خانه تکانی، قبل از سال انجام شده بود، الان دغدغه ذهنی‌ام، شستن پشت پنجره نبود. اما مشکل اینجاست که به دلیل دوجداره نبودن پنجره و برودت هوا، روی پنجره‌ها، نایلون وصل شده بود، و اگر قبل عید تمیز می‌شد، چقدر چسب نوار و کاغذی مصرف می‌شد تا دوباره نایلون ها، وصل شود. بنابراین تصمیم گرفتم شستن پنجره را به بعد از گرم شدن هوا موکول کنم.

2: بابت دختر و زن بودنم، خدا را شاکرم، اما گاهی آزادی های اجتماعی آقایان، حسرت برانگیز است.

3: به نظرم همه چیز می‌تواند به هم برسد، آنقدر دنیا کوچک است که همه آدم‌ها، حیوانات، حتی کوه‌ها، ممکن است بهم برسند… حتی موضوعاتی که فکر نمی‌کردم روزی برایشان پست مشترک بنویسم. این بار عکس نگاره‌ام، از کوچه نگاره عبور کرده است.

1525436653panjereh1.jpg

تولد هر وبلاگ، قصه ای دارد...

نوشته شده توسط سنابانو در 1397/02/06  •  1 نظر »

بسم الله
ورود من به دنیای پیام‌رسان‌های موبایلی، به سال قبل بر می‌گردد. وقتی که بعد از مدت‌های مدید از حضور پیام‌رسان‌های خارجی و داخلی در دنیای مجازی کشور، بالاخره پول‌هایم جمع شد و یک دستگاه با حافظه بیشتر و اندروید پیشرفته‌تر، به جمع وسایل الکترونیکی‌ام اضافه گردید.

تا قبل از آن، گوشی اندرویدی‌ام که عمرش حالا به 7 سال می رسد، توان دریافت این حجم برنامه را نداشت و نیز نتیجه حضور در شبکه‌های اجتماعی تحت وب، اتلاف‌وقت بود و فیس‌بوک و پلاس را مدت‌ها قبل، ترک کرده‌بودم. یک سالی و نیم هم از عضویتم در اینجا می‌گذشت. رواقی برای حضور، تبادل نظر و اشتراک ایده طلاب خواهر سراسر کشور…
بازخورد حضور در جمع صمیمی رواق، برایم تجربه خوبی بود/هست. چه اینکه متن‌هایم، مورد استقبال قرار می‌گرفت و دوستان به نوشتم، ترغیبم می کردند.
*
با توجه به تحقیقاتم درباره پیام‌رسان‌های خارجی، یقین داشتم که نمی‌خواهم وارد آن‌ها شوم. ورود به شبکه‌های ایرانی، یکی یکی اتفاق افتاد، به دنبال شبکه‌های داخلی و مخاطبینش بودم تا دوباره نوشتن را از سر بگیرم… اول پیام رسان سروش و گپ در لیست برنامه‌هایم، جا خوش کرد. اپلیکیشن شبکه افق سیما هم وقتی اضافه شد، به شبکه اجتماعی‌اش ورود پیدا کردم.

حالا نوبت شبکه‌های ایرانی اشتراک عکس بود: نزدیکا، سلام و لنزور… فقط با مورد اخیر، نتوانستم ارتباط برقرار کنم و از صفحه گوشی‌ام محو شد. حالا دلم می‌خواست تا می‌شود بنویسم، تا می‌توانم قلم دست بگیرم و تا فرصتی هست با کلمات بازی کنم. دوست نداشتم یک مطلب را در همه جا کپی کنم، یک نوشته را بارها به اشتراک بگذارم و یک متن را به تعداد شبکه‌ها تکثیر کنم. این کار را هنوز هم نمی‌پسندم.

دنبال موضوعات متعددی در نوشته‌هایم می‌گشتم که در هر پیام‌رسان، یکی از آن‌ها را روایت کنم. خط سیری که انتهایش معلوم نباشد و قدرت زایش و بازی با کلمات را از من نگیرد و در عین حال، تقلید نباشد، تکراری نشود. و بالاخره قبل از ماه مبارک رمضان سال گذشته، ایده عکس نگاره متولد شد…

خیلی‌ها عکس‌نوشته، عکس‌نگار و عکس‌نگاره می‌نویسند؛ اما تفاوت عکس‌نگاره‌هایم با سایر نوشته‌ها و متن‌ها و سطورِ خوب دوستان و نویسندگان دیگر این بود که عکسی واحد را انتخاب می‌کردم و در هر شبکه، با متنی متفاوت و مجزا، به اشتراک می‌گذاشتم. شبیه حرکت جوهر ملاصدرا 🤣… جوهر واحد با ماهیت‌های متعدد و این بار عکسی واحد با متن‌ها و خوانش‌های مختلف…


اولین عکس‌نگاره به تاریخ 96/3/3 بر صفحات مجازی نقش بست. روز آزادی خرمشهر و برابر با 27 شعبان‌المعظم…

شروع به نوشتن کردم. اولین نگاره، سهم اینجا بود، جایی که دوستان و خواننده های جدیدی پیدا کردم. دومی را در وبلاگ شخصی‌ام نوشتم، سومی کانال سروش را ایجاد کرد. چهارمی، صفحه نزدیکا را بروز کرد و پنجمی در شبکه سلام بارگزاری شد.

و هر روز می‌نوشتم…

گاهی کلمات کمک نمی‌کردند. ذهنم قفل می‌شد و خلاقیت، ته می‌کشید، آن وقت فقط یک نگاره یا حداکثر دو متن مجال ظهور نمیافت. در قید و بند تعدادش نبودم. شبکه اجتماعی افق، را بعد از مدتی حذف کردم، هر چند صفحه‌اش عمومی بود، اما محیط غیرجذاب، تعداد کلمات کم و تعداد دیده‌شدن در حد انگشتان یک دست، مرا از حضور در آن دلسرد کرد.

نوشته‌های رواقمان، شاید پرمخاطب‌ترین عکس‌نگاره‌ بود، اما فقط برای اهالی آن قابل دسترسی بود. تصمیم گرفتم به موازاتش در وبلاگ عکس نگاره کوثربلاگ، همان مطالب را بازنشر دهم.

با ایجاد هویت مستقل وبلاگِ عکس‌نگاره، نوشتنشان در وبلاگ شخصی‌ام متوقف شد و ترجیح دارم در وبلاگ شخصی‌ام، از سایر دغدغه‌هایم بنویسم.

با ورود پیام‌رسان‌های داخلی دیگر، عکس‌نگاره به آن ها ورود پیدا کرد… الحمدلله که آدرس همه کانال ها هم یکی شد: @aksnegare

آی گپ ، بله و ایتا هم عکس‌نگاره دار شدند… :) البته از همان روزی که عکس نگاره را در آن ایجاد کردم، نوشتم. بنابراین از سایر کانال‌ها، تعداد کمتری پست دارند.

شبکه سلام، مدتی از دسترس خارج شد، گفتند هک شده… ضمن اینکه بارها هم در مقاطع مختلف، گیر کرده بود، باز نمی‌شد، عکس را نمی‌پذیرفت و…

وقتی شبکه سلام، دوباره باز شد، تصمیم گرفتم فعلا بی‌خیال سلامی شدن باشم و عکس‌نگاره‌های سلام را به کانال ایتا انتقال دادم.
حالا عکس نگاره در 6 کانال و یک وبلاگ روایت می‌شود: کوثربلاگ، سروش، گپ، آی گپ، ایتا، بله و نزدیکا
*
بعد از اتفاقی که برای شبکه سلام افتاد، مصمم شدم که همه را در یک جا، غیر از شبکه های اجتماعی، تجمیع کنم…
و
وبلاگ aksnegare.ir ایجاد شد…

تا بحال از 335 روزی که گذشته، حدود 70 عکس نگاره باقی مانده است که کم کم همه نگاره ها را به آنجا می برم. باشد وبلاگ عکس نگاره کم کم مخاطب‌اش را پیدا کند… البته برای اینکه فقط تکرار نباشد، سعی می کنم وبلاگ عکس نگاره ، نوشته اختصاصی هم داشته باشد که اولین بار، در همان جا منتشر شود.

البته اگر خوانشی باشد…
ملتمس دعای خیر

پ.ن: کوثربلاگ، هنوز امکان اتصال دامنه اختصاصی را ندارد، برای همین، جای دیگری رفتم…

1524716123aksnegare3.jpg

ساعت‌دیواری‌ام

نوشته شده توسط سنابانو در 1397/01/20  •  ارسال نظر »

بسم الله
ای التماس و خواهش بالا دوازده
ظهر اذان عقربه ما دوازده

من حقم است هشت گرفتم
چرا که من یک جمله هم نساختم با دوازده

با چند نمره باشد اگر رد نمی شوی
یک، دو، سه هفت هشت نه آقا دوازده

بی تو تمام اهل قیامت رفوزه اند
ای نمره قبولی دنیا دوازده

ثانیه های کند توسل می آورند
یا «صاحب الزمان خدا» یا «دوازده»

حالا که ساعت تو و چشم خدا یکی است
آقا چقدر مانده زمان تا دوازده

امروز اگر نشد ولی یک روز میشود
ساعت به وقت شرعی زهرا دوازده
شاعر: علی‌اکبر لطیفیان

 

پ.ن: فقط 12 اش را دوختم تا هر وقت روی دیوار، نگاهش میکنم، یادم باشد ما فقط انتظار یک چیز زا یک میکشیم… فقط یک چیز

152327414920180408_21524.jpg

1 3 4 5 ...6 ...7 8 9 10 11 12 ... 13