موضوع: "یک صوت"

شب چهلم

نوشته شده توسط سنابانو در 1396/10/10  •  2 نظر »

بسم الله
چهلم هم تمام شد،
چهل روز از نبودن آقا مرتضی گذشت.
برای امثال من زود گذشت، اما برای مادرش
خواهرش
همسرش
پدرش
برادرش…
*
پدرش می‌گفت: هر وقت خاطرات دفاع مقدس را تعریف می‌کردم، مرتضی حسرت می‌خورد کاش ما هم آن موقع بودیم،
آرزو کرده بود در دفاع از حریم عمه سادات، شهید شود.
دوست داشت پیکرش برنگردد،
وصیت کرد اگر پیکرش برگشت، برایش سنگ مزار نگذارند، نمی‌خواست شرمنده حضرت مادر شود.
پدرش در مراسم وداعش می‌گفت: 《من مرتضی رو از جون و دلم بزرگ کردم، فکر نکنید دلم نمی‌سوزه براش ولی یه چیزی هست خیلی بزرگتر از مرتضاست، اون اسلامه، پرچم اسلام دست سیدعلیه، قربون سید علی برم، هزاران مرتضی قربون سید علی برن…》
مادر تعریف می‌کرد، مرتضی، این مداحی را خیلی دوست داشت و همیشه زیر لب زمزمه می‌کرد: بیا نگار آشنا، شب غمم سحر نما…

بچه‌های خوش‌ذوق مسجدصفا، شهادتش، هوای سنگر، وصیتش و زمزمه‌اش را در یک سرود گنجاندند و شب چهلم معلمشان اجرا کردند…
روحت شاد آقا مرتضی
ان‌شاءالله نگذاریم خون‌تان پایمال شود…

151470122209d798b3bd9ef1a8d7c710a5da52deab.mp3

 
 
مسابقه وبلاگ نویسی حمایت از کالای ایرانی