موضوع: "یک روز"

سانچی در آتش بی تدبیری سوخت

نوشته شده توسط سنابانو در 1396/10/25  •  6 نظر »

بسم الله
گاهی هر چه کمتر بدانی، بهتر است.
دانستن، دردناک می شود…
گاهی حقوق بین الملل دانستن، فقط داغت را بیشتر میکند…
حکایت، حکایت سانچی است
که تحت پرچم کشور مالت بود، بعد به حاکمیت پرچم پاناما درآمد، اما نه در اجاره، بلکه در اختیار ما بود. اداره اش با ما بود، نه چیز دیگر…
این دو مفهوم با هم فرق دارد، اگر اجاره بود، تحت پرچم خودمان میشد، نه تحت پرچم پاناما…
تحت پرچم، یعنی خاک، یعنی سرزمین. سانچی، خاک پاناما بود، نه خاک ما، برای همین در این حادثه، دستمان به هیچ کجا بند نبود، هیچ کس کمکمان نکرد، چون باید حاکمیت پاناما، دلش برای خاکش می سوخت، نه دولت ایران…
اولویت درخواست کمک، باید از جانب پاناما، صورت می گرفت، نه ما…

برای همین چینی ها تعلل کردند، خدمه کشتی باری خودشان را نجات دادند و گذاشتند نفتکش ما آنقدر بسوزد تا کمترین خسارت زیست محیطی را به آب هایشان وارد کند. کمترین میعانات گازی وارد آب شود، برایشان 32 پاره تن ما مهم نبودند.
برای همین درخواست آمریکا، آلمان و سایر کشورها را برای خاموش کردن آتش رد کردند. آن ها به نفع خودشان کار کردند، نه ما…
برای همین در دادن ویزای تکاوران ارتش، آنقدر تعلل کردند.
کار خاموش کردن را چند باره، متوقف کردند…
منفعت سوختن کشتی برایشان، بیشتر از خاموش کردنش بود.
حالا که همه کشتی آتش گرفت، می گویند همان روز اول ملوانانمان کشته شدند…
دیپلماسی هم که تعطیل بود. وقتی به جای وزرای نفت، خارجه، وزیر رفاه راهی چین می شود، یعنی سرِ کاریم، یعنی هیچ، یعنی…
آقای رئیس جمهور! اگر پسر خودت، برادر خودت در این کشتی بود، همین قدر تعلل می کردید؟!

خدایا! رحم کن بر این همه کم کاری، بی مروتی، تعلل…

1516023530untitled-4.jpg

اشتراک گذاری این مطلب!

بهشتِ تهران

نوشته شده توسط سنابانو در 1396/10/01  •  2 نظر »

بسم الله
سیدالکریم برای تهرانی‌ها، یک نفس عمیق است.
یک نفس از ته ته ته ته وجود…

انگار همه هوای دودآلود، غبارآلود، گناه‌آلود را کنار می‌گذاری و تا بهشت می‌روی…

یادتان باشد، اگر تا آلوده‌ترین شهر کشور آمدید، این بهشت را از دست ندهید…

151397062220171222_224944.jpg

اشتراک گذاری این مطلب!

بابای خوب ما

نوشته شده توسط سنابانو در 1396/07/29  •  3 نظر »

بسم الله
سه سال پیش بود، یک هفته قبل از ماهِ عزا، همه مان سیاه پوش شدیم…
بالاخره بعد از 8 ماه، صبر، تحمل، تلاش، دعا، ختم، نذر و… بابایمان ما را تنها گذاشت.
استادی بزرگ، پدری مهربانی، اسوه ای خستگی ناپذیر…
از دانشگاه تهران تا حرم سیدالکریم بدرقه شان کردیم. همه بچه ها آمده بودند، رو برمی گرداندی، همه آشنا بودند با چشمانی گریان، خسته، ناامید، حسرت زده…
*
غم، با گذشت زمان، کهنه می شود، اما فراموش نمی شود.
عادت می شود، اما داغی اش کم نمی شود.

پدر عزیز
دعایمان کنید ما بچه های مکتب جعفری، قدم جای پای شما بگذاریم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این عکس مال ده سال پیش است. جشن فارغ التحصیلی مان از دانشگاه امام صادق (علیه السلام)
دکور جلوی میز حاج آقا، کتابی است از جنس یونولیت، ساخته دستهایم…
چقدر این عکس را دوست دارم، هر چند کیفیت مطلوبی ندارد.

1508564989img_34.jpg

اشتراک گذاری این مطلب!

یا ساقی

نوشته شده توسط سنابانو در 1396/07/08  •  2 نظر »

بسم الله
مگر عادل تر از علی (علیه السلام) سراغ دارید…
مالی که نداشت که بخواهد تقسیم کند، یعنی داشت، اما قبلا همه را بخشیده بود، وقف کرده بود…

اماحتی  خصلت هایش، اخلاقش، صفاتش را هم تقسیم کرد.
سکوتش، قسمت حسن (علیه السلام) بود… همان جا که مولا می گفت خار در چشم، استخوان در گلو… هر چند دشمن چون پدر را دیده بود، به پسر بیش از ده سال فرصت نداد.
از میان همه فرزندانش، فقط حسین(علیه السلام) ، ثارالله شد.
صبرش به دخترش رسید و
سقایتش به عباس (علیه السلام) … هم او ساقی می نامند وهم عباسش را…
یا ساقی العطاشا

1506739619hassan_roholaaminw__30_.jpg

اشتراک گذاری این مطلب!

علی اکبر

نوشته شده توسط سنابانو در 1396/07/06  •  ارسال نظر »

بسم الله
علی اکبر ما، باید شب اول قبرش، شب علی اکبر باشد…
برای امشب همین یک خط روضه کافی است…

1506611163_____.jpg

اشتراک گذاری این مطلب!

1 3 4 5